تبليغاتX
وبلاگ ارتباطات بین فرهنگی
 
عرصه ای برای تبادل آراء و اندیشه ها در حوزه ارتباطات بین فرهنگی


دانشگاه تهران
گروه علوم ارتباطات اجتماعی
University of Tehran
Department of Social Communications Sciences
نویسنده: حسین حسنی

 

 


تبلیغات تجاری و فرهنگ نمی توانند دو واقعیت کاملاً نامتجانس باشند. این دقیقاً به این دلیل است که تبلیغات تجاری یک فرم نمادین از سیستم اقتصادی کاپیتالیستی است که بر قواعد مبادله اجتماعی حکمرانی می کند که در آن محدودیت های دوجانبه جهان ابژه ها و سوژه ها حذف شده است. تبلیغات به ابژه ها معنا می دهد و کاربرد آنها را به ما نشان می دهد، بنابراین  حد های متقابلی از مقوله های فرهنگی خلق می کند، که درهمان زمان، بصری و آیینی هستند. تبلیغات تجربه زندگی روزمره ما را در سیستمی از اعمال مصرف کننده در یک فرایند دیالکتیکی شکل می دهد که در آن، آن خود یک ابژه است. بنابراین تبلغات، در شکل های چندگانه آن ( تبلیغات چاپی، پوسترها، فیلم ها و غیره) و در تکنیک های گوناگون آن(بازاریابی)، یک خیر مصرفی کامل می شود که بخشی ازصنایع فرهنگی به عنوان یک ابژه فرهنگی است و یکی از حالت های غالب تولید خود را شکل می دهد....

این مطلب بخشی از مقاله زیر است:

The cultural significance of Advertising: A general framework for the cultural Analysis of the advertising industry in Europe, by: Laurent Gallissot, International Sociology, Vol.9, No. 1. 1994.

§  شنبه 5 اسفند1385ساعت 13:2 توسط حسین حسنی
.:   :.


به نام هستی بخش مهر آفرین!

این وب لاگ به درخواست دکتر عاملی به عنوان بخشی از کار کلاسی درس ارتباطات بین فرهنگی راه اندازی شد. اما با توجه به اینکه این درس به پایان رسیده است و دغدغه اصلی من نیز تبلیغات و فرهنگ است. به ناچار این وبلاگ در مسیر ی تازه حرکت خواهد کرد و محتوای آن بیشتر حول و حوش تبلیغات و مسایل فرهنگی خواهد بود. عنوان و صفحه بندی این وب لاگ را نیز به تدریج در راستای مطلبی که در بالا ذکر شد تغییر خواهم داد. امیدوارم بتوانم یافته های خود را هرچند به صورت مختصر دراینجا برای اطلاع علاقمندان درج کنم. تا بعد...

§  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 18:51 توسط حسین حسنی
.:   :.


چند وقت پيش بعضي از سايتها، خبري را منتشر كرده بودند مبني بر اينكه قراره دانشجويان كوي دانشگاه بر اساس قوميتشان تفكيك و در ساختمانهاي جداگانه اسكان داده بشن. اين خبرو آقاي فرهادي مدير كل خوابگاههاي دانشگاه تهران تكذيب كرده اند.

مي خواستم بگم يه بار اينكارو نكنيدا!

اصلا كيف خوابگاه به همين زندگي با دانشجويان از قوميت هاي مختلفه! والا به خدا!

تو ساعت 2 نصفه شب مي خواي بخوابي يهو مي بيني تو اتاق كناريت كنسرت موسيقي اصيل كردي همراه با رقص برپاست. يه كم اونطرف تر صداي ماهسون و سونگول كارلي و چنگيز حبيبيان مي ياد. يه دانشجوي محترم لر هم داره دايه دايه وقته جنگه را مي خونه!!!

كنسرت مجاني به زبانهاي مختلف‏‏. مگه بهتر از اين هم ممكنه. بذارين با فرهنگ هاي ديگه آشنا بشيم و ازشون لذت ببريم. بذاريم يه كمي از پيش داوري هايي كه در باره قوميت ها وجود داره كاسته بشه !!

بذاريم آدمها فارغ از رنگ و نژاد و زبان در كنار هم زندگي كنند. كم الكي بحران سازي كنيد.وا راست ميگم ديگه!!!

 

§  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 13:42 توسط حسین حسنی
.:   :.

 

A SET OF PRINCIPLES OF INTERCULTURAL TEACHING AND LEARNING

Two assumptions underlie the following set of principles for intercultural teaching and learning: That (1) an ethical dimension and (2) a developmental dimension permeate all endeavours in education.

One must make moral judgement regarding how research endeavours affect other cultures… Hans-Georg Gadamer’s notion of praxis underscores the need to set a moral ground in all our communication research, including intercultural communication. This means that all intercultural research involves a moral core. (Roy & Starosta, 2001:17)

Alternative conceptions research has documented students beliefs indicating that they enter with conceptual configurations that are culturally embedded; are tied to the use of language; are connected to other concepts; have historical precursors; and are embedded in a cycle of expectation, predication, and confirmation or rejection. For students as for scientists, it appears that a course of learning is not a simple process of accretion, but involves progressive consideration of alternative perspectives and the resolution of anomalies. (Confrey, 1990)

INTRODUCTION

Intercultural learning develops in learners the knowledge for recognising, valuing, and responding to linguistic and cultural variability through processes of inferring, comparing, interpreting, discussing, and negotiating meaning. It extends beyond the development of declarative knowledge based on the presentation of cultural facts, and do’s and don’ts in cross cultural interactions.

Intercultural learning engages with all aspects of human ‘knowing’, communication and interaction. Going beyond ‘cross-cultural education’, intercultural learning requires not only observation, description, analysis, and interpretation of phenomena in the context of human communication and interaction, but also requires active participation in explaining, and thus understanding, human nature self-reflexively. This self-reflexive interaction in understanding human communication and its variable contexts of interaction is a dynamic, progressive process that engages teachers and learners in negotiating human interaction by reflecting on one’s own intra-and-intercultural identity.

Reflection is integral to intercultural learning. Teachers and learners need opportunities, as part of their interactions, to develop their capability for reflecting on their successes, failures, uncertainties, future developments, and further extensions and applications of ‘knowledge’ for intercultural communication.

Learning to be an intercultural communicator/interactant also requires the development of a sense of responsibility for oneself as a participant in a global endeavour to develop an intercultural stance, based on mutual respect in valuing negotiation as a shared means in communicating and interacting among fellow humans.

Developing an intercultural stance is characterized by the following set of principles. This set of principles is seen as operating simultaneously, and by applying it in designing programs to promote effective ‘internationalization’ of education, an educator engages directly with intercultural development across the curriculum.

               • Connecting the intercultural with the intercultural

               Constructing intercultural ‘knowing’ as social action

               • Interacting and communicating

               • Reflecting and introspecting

               • Assuming responsibility

www.unisanet.unisa.edu.au 

§  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 16:46 توسط حسین حسنی
.:   :.


نسبی گرایی فرهنگی در مقابل اخلاق جهانی

نسبی گرایی فرهنگی پیشنهاد می کند که یک فرهنگ، ارزشهایی را بسط و توسعه می دهد که برای افراد آن فرهنگ بهترین نوع ممکن باشند. این ارزشها وابسته به زمینه ای هستند که در آن افراد وابسته به آن فرهنگ کار می کنند، کودکانشان را تربیت می کنند و امور اجتماعی خود را اداره می کنند. افراد عضو فرهنگهای متفاوت مجموعه متفاوتی از ارزشهای فرهنگی را بسط می دهند، بنابراین هیچ شناختی ندارند که با استفاده از آن درباره زمینه فرهنگی افراد ازفرهنگ های دیگر قضاوت کنند.

افراد کمی هستند که این ایده را پشتیبانی کنند که افراد همه فرهنگها باید به کدهای مشابه اخلاقی پایبند باشند، زیرا فرهنگها سیستمهای ارزشی متفاوتی را بسط و توسعه می دهند پس بنابراین باید کد های اخلاقی متفاوتی داشته باشند.

کدهای اخلاقی در ارتباطات بین فرهنگی:

هاول[1] پیشنهاد کرده است که اولین گام برای اینکه در هر فرهنگی به امور اخلاقی پایبند باشیم این است که این قصد را داشته باشیم که آن کاری را انجام بدهیم که هر کس آن را درست می داند.

همه جوامع قواعدی را برای رفتار اخلاقی توسط مردم ایجاد کرده اند که براساس ارزشهای فرهنگی است. اساس رفتار اخلاقی آن است که افراد قصد دارند آن کاری را انجام بدهند که فکر می کنند درست است.

کد اخلاق برای ارتباطات بین فرهنگی به شکل چهار اصل نشان داده شده است:

اصل شماره یک: ارتباط گران پایبند به اصول اخلاقی،به افراد سایر فرهنگها به همان گونه احترام می گذارند که انتظار دارند در مقابل این نوع احترام را دریافت کنند.

اصل شماره دو: ارتباط گرانی که به اصول اخلاقی ، به دنبال این هستند که به میزانی که جهان را مطابق با واقع درک می کنند، توصیف کنند.

اصل شماره سه:  این ارتباط گران افراد سایر فرهنگها را تشویق می کنند که خودشان طبق یکتایی و یگانی خودشان بیان کنند.

اصل شماره چهار: ارتباط گران پایتند به اصول اخلاقی تلاش می کنند که با افراد سایر فرهنگها همذات پنداری کنند.

Ethics in Intercultural Communication by: David W. Kale

 

 



[1] .Howell

§  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 10:8 توسط حسین حسنی
.:   :.


بسیاری از مشکلات در پروژه های  بین فرهنگی، ناشی از ایده های گوناگون درباره درست[1] و نادرست[2] است. این مطلب به دو حوزه مشکل زا که شامل تنوع در ارزشهای فرهنگی است، بر می گردد که این حوزه ها با عث بوجود آمدن مشکلات زیادی در روابط بین فرهنگی شده اند.

مشکل اول زمانی بوجود می آید که مردم کاری را انجام می دهند که در کشور خودشان کاملا پذیرفته شده است اما به طرز ناشناخته ای مردم کشوری را که آنها از آن دیدار می کنند، می رنجاند. به عنوان مثال دانش آموزان اروپایی که از کشوری گرمسیری مانند گینه دیدن می کنند، به علت گرما همان نوع پوششی را استفاده می کنند که در خانه استفاده می کنند، اما این نوع پوشش برای مردم گینه- بخصوص اگر زنان از این پوشش استفاده کنند - ناخوشایند است،.

 مشکل دوم  اغلب  در موقعیت های ارتباطات  بین فرهنگی، به خاطر تفاوت های ارزش های فرهنگی قوم مدارانه روی می دهد و هنگامی  که ما تلاش می کنیم تا بر روی سایر نقاط جهان تاثیر بگذاریم تا مطابق با ایده های فرهنگ ما درباره آنچه که خوب یا بد است، زندگی کنند.  ما اغلب وقتی که اعضای سایر فرهنگ ها به ما می گویند که چگونه باید رفتار کنیم، احساس ناخوشایندی پیدا می کنیم.

هر دو این مشکلات با موضوع اخلاق در ارتباطات بین فرهنگی در ارتباط هستند. هنگامیکه تماس میان افراد فرهنگ های مختلف به سرعت افزایش پیدا می کند، افزایش تعارضات درباره خوب و بد اجتناب ناپذیر است.

وقتیکه مردم آگاهانه یک استراتژی ارتباطی را انتخاب می کنند، آنها با یک مساله اخلاقی در ارتباطات انسانی سروکار دارند، زیرا  استراتژی ارتباطی بر پایه قضاوت ارزشی است، قضاوت ارزشی درباره درست و نادرست در رفتار انسانی است و استراتژی انتخاب شده می تواند به شیوه مثبت یا منفی بر روی دیگری اثر گذار باشد. با  این تعریف ارزشها مبنایی برای اخلاق ارتباطی هستند.

بسیاری از مشکلات به خاطر این موضوع است که بسیاری از افراد فکر می کنند می توانند درباره درست و نادرست مربوط به امور خودشان تصمیم بگیرند،  بدون توجه به اینکه دیگران چه فکر می کنند. این مطلب بیانگر این امر است که این افراد واقعا درکی از اخلاق ندارند. اگر آنها این کار را انجام می دادند می دانستند که اخلاق برپایه ارزش هاست و ارزشها از طریق فرهنگ تعیین می شود. از آنجا که فرهنگ دائما در حال تغییر است، ارزشهای فرهنگی نیز همزمان با آن تغییر می کند. درست تر این است که بگوییم ما بوسیله ارزشهای فرهنگمان شکل می گیرم به جای اینکه بگوییم ما ارزشهای فرهنگمان ر اشکل می دهیم.....

Samovar, Larry, A. and Porter, Richard E. (1991): Intercultural Communication (A Reader), sixth Edition, Wadsworth Publishing Company, Belmont, California

Ethics in Intercultural Communication by: David W. Kale



[1] .right

[2] .wrong

§  شنبه 13 خرداد1385ساعت 19:27 توسط حسین حسنی
.:   :.


      هیچ میدونید که وقتی ما اینجا راحت نشستم و درس ارتباطات بین فرهنگی می خونیم، دلمون خوشه که در عصر ارتباطات و اطلاعات زندگی می کنیم و زمان و مکان مفهومشونو از دست دادن، به راحتی می تونیم با هر سوراخ سنبه ای تو دنیا ارتباط برقرار کنیم، ایمیل بزنیم، چت کنیم وبا فرهنگ مردمای دیگه آشنا بشیم ،یه جایی همین نزدیکی ها، تو همین ایران خودمون، آدمهایی زندگی می کنند که انگار از قافله تمدن بشری بازموندن و هنوز هم تو غار زندگی می کنند.

مطلب زیر بخشی از گزارش روزنامه همشهری در تاریخ 6 خرداد 1385 درمورد کپر نشین های جنوب استان کرمان و روستایی ای در دل غاره که تازه کشف شده  ومردم اون اصلا نمی دونن لباس چیه و غذاشون هم فقط برگ درخت هاس، از همه بدتر اینه که اصلا نمی دونن فرهنگ چیه تا برسه به ارتباطات بین فرهنگی!!!

                                                                        

گفتگو با يكي از اهالي منطقه
اگر مريض شوي چه كار مي
 كني؟
نمك را در خاكستر مي
 مالم و آن را به پيشاني مي 
زنم.
مگر خوب مي
 
شوي؟
شايد شدم، شايد هم نشدم.
وقتي كه دندان درد مي
 گيري چه كار مي 
كني؟
آهن داغ مي
 كنم و روي دندانم مي گذارم اولش درد مي گيرد ولي بعد خوب مي 
شود.
مي
 
داني الان ساعت چند است؟
ساعت ديگه چيه ،ما كاري به ساعت نداريم.
پس چطوري وقت را مي
 
فهمي؟
هر وقت شب بشود مي
 خوابيم هر وقت روز باشد بيدار مي 
شويم
تا حالا شهر رفته
 
اي؟
مي
 خواهم بروم چه كار كنم، يكي از بچه ها به شهر رفته ولي ديگر برنگشته، اينجا راحت هستيم. خيلي هم به ما خوش مي گذرد. مي گويند آنجا ماشين زياد است، ماشين اگر آدم را زير بگيرد آدم مي 
ميرد.
با حيوانات وحشي مشكلي نداريد؟
نه. آنها كاري به كار ما ندارند ما هم كاري به آنها نداريم.
ماني ثابتي _ خبرنگار اعزامي
 همشهري: ... و ما به اين ترتيب به عنبرآباد رفتيم..  متوجه شديم كه بايد كيلومترها در جاده هاي خلوت بپيماييم تا به غارنشينان قرن ۲۱ كه در كوههاي پيدن كوئيه ساكن بودند برسيم، پس راه آسفالته عنبر آباد به سمت شرق را پيموديم و از يكي از راههاي خاكي ۲۶
كيلومتر به داخل رفتيم تا رسيديم به جايي كه تعدادي از اين مردم آنجا ساكن بودند، به روستاي «زاروكي» كه يكي از روستاهاي پيدن كوئيه بود.
روستاييان اينجا تنها چند ماهي بود كه با جهان امروزي روبرو شده بودند، يعني از آخرين روزهاي اسفند كه يك اتفاق آنها را پرتاب كرده بود به دنياي كنوني.... در همان اولين گفتگوها با آنها دريافتيم كه آنها هنوز مانند انسانهاي عصر حجر با آتش، شبهايشان را روشن مي
 كنند، اكثر آنها معناي خودكار و كاغذ را نمي دانستند، در اينجا صحبت كردن از تلويزيون و روزنامه خيلي خنده دار به نظر مي 
رسيد
زندگي در پناه صخره ها

امام جمعه شهرستان عنبرآباد می گوید:
اين آبادي يكي از  آبادي هاي روستاي پيدن كوئيه بود كه از مدتها پيش از وجود آن آگاه بوديم ولي نمي دانستيم دقيقا آنها چگونه زندگي مي كنند.به گفته وي ساكنان اين آبادي با استفاده از شاخه هاي درخت بادام كوهي براي خود خانه ساخته بودند و در حالي كه بسياري از فرزندان آنها دچار امراض گوناگوني شده بودند اما آنها اصلا هيچ پزشكي را نديده بودند.
... وقتي براي اولين بار به اين روستا رفتيم اكثر ساكنان اين آبادي كفش نديده بودند و تلقي درستي هم از آن نداشتند وي در اين باره به فيلمي كه از آنجا تهيه شده و اين نكات را ثابت مي كند اشاره مي كند. به گفته وي تنها برخي از اعضاي اين خانواده ها قادر بودند كه اعداد را تا ۳
بشمارند.
 ... 
غالبا از برگ و ميوه درختي به نام انجيروك براي تغذيه استفاده ميکنند.

... دست يكي از بچه ها سوخته بود. كوچكترين انگشت دستش به كف دست چسبيده بود ولي نتوانسته بودند آنها را از هم جدا كنند.
هيچ
 كدام از آنها نمي داند تهران كجاست ...به تازگي فرمانداري يك راديو به آنها داده است كه آن را ريش سفيد روستا برداشته است. وقتي كه از او مي پرسم كدام برنامه را بيشتر دوست دارد پاسخ مي دهد اخبار را دوست دارم؛ مي خواهم بدانم چه مي 
شود ...

§  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 20:3 توسط حسین حسنی
.:   :.


ارتباط بین فرهنگی درابتدایی ترین شکل خود به یک زمینه از تحقیقات و مطالعات دانشگاهی اشاره دارد.می توان گفت ارتباطات بین فرهنگی به دنبال درک این موضوع است که افراد وابسته به فرهنگها و کشورهای مختلف چگونه بایکدیگر رابطه برقرار می کنند، چگونه رفتار می کنند و چگونه دنیای اطراف آنها را درک می کنند.

تعاریف متعددی برای ارتباطات بین فرهنگی ذکر شده است، کارلفرید ناپ آنرا به این صورت تعریف کرده است: ارتباطات بین فرهنگی را می توان به صورت تعامل بین شخصی میان اعضای گروههای گوناگون تعریف کرد که ازنظر دانشی که میان اعضای آن گروه مشترک است و از نظر اشکال زبانی رفتار نمادین، با یکدیگر متمایز هستند.نظریه های ارتباطات بین فرهنگی می تواند در بسیاری  از زمینه ها ازقبیل تجارت، مدیریت، بازاریابی، تبلیغات و طراحی وب سایت ها به کار رود. به همان نحو که تجارت بیش از پیش بین المللی می شود، بسیاری از شرکت ها نیازمند دانستن این موضوع هستند که چگونه باید  ساختارشرکت های تابعه خود را تعریف کنند، کارکنان خود را مدیریت کنند و با مشتریان ارتباط برقرار کنند. ارتباط بین فرهنگی به آنها یک بصیرت و آگاهی درحوزه هایی که آنها نیاز به درک دارند،ارائه می دهد.

               در اقتصاد جهانی ارتباطات بین فرهنگی موثریک" ضرورت" است.هم اکنون کسب موفقیت درتجارت، بر پایه درک و پرورش روابط مستحکم با همکاران، مصرف کنندگن و مشتریان بین المللی و چند فرهنگی است.

آنچه که تحت عنوان" رفتار تجاری بین الملی" نامیده می شود، ارتباط مستقیمی با درک رفتار و زمینه های فرهنگی  مشتریان و شرکای تجاری و آداب و رسوم خاص آنها دارد. به عنوان مثال به هنگام برخورد با یک نفر طرف تجاری ژاپنی چگونه باید با وی برخورد کرد؟ یا اگر یک نفر مراکشی برای انجام گفتگو در باره عقد یک قرارداد تجاری شما را به صرف شام دعوت کرد، دربرابراین دعوت باید چه عکس العملی  نشان داد؟ یا اینکه روابط حاکم در محیط کاری و مابین روسای یک کارخانه یا مدیران یک شرکت با کارگران و کارمندان آنجا چگونه است؟

این مساله نشان دهنده این موضوع است که تجارت درعرصه بین الملی وبا شرکای خارجی که هریک دارای ویژگیهای فرهنگی تجاری خاص خود هستند، نیازمند کسب شناخت کامل زمینه های فرهنگی در کشورهای دیگر است. شناخت این فرهنگها تاثیر به سزایی در موفقیت در عرصه تجارت بین المللی را به دنبال دارد.

منابع:

http://www-writing.berkeley.edu

http://www.kwintessential.co.uk

http://www.kwintessential.co.uk

 

 

§  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 17:52 توسط حسین حسنی
.:   :.


پیش داوری در تعامل میان افراد متعلق میان گروههای مختلف قومی و فرهنگی از اهمیت زیادی برخوردار است. اصولا بسیاری از نگرش های منفی که درمورد سایر فرهنگ ها وجود دارد، ناشی از پیش داوری است.

پیش داوری مربوط به احساسات منفی درباره یک گروه خاص است. این احساسات منفی ممکن است شامل خشم،ترس، نفرت ویا تنها شامل ناراحتی باشد. در ارتباطات نگرش های  پیشداورانه  اغلب از طریق ارتباطا ت بیان چهره ای و رفتارهای غیر بیانی ابراز می شود.

پیش داوری هنگامی که برای یک گروه اجتماعی به کار رود، مربوط تفکرات و قضاوت های مغرضانه درباره اعضای یک گروه است که اغلب برپایه کلیشه های اجتماعی است.

یکی ازاین موارد پیش داوری نژادی است. این نوع پیش داوری به طور تاریخی مرتبط با نابرابری درقدرت است که ازطریق تفاوتهای اقتصادی و اجتماعی بین اشخاص و گروهها تقویت می شود. هر نوع تفکیک، به حاشیه رانی،محدودیت یا ترجیحی که بر اساس تژاد، قومیت یا ریشه ملی یا مذهبی باشد را می توان، نوعی پیش داوری نژادی ویا قومی به حساب آورد.

تصویری که از رسانه ها از گروههایی که دارای قدرت کمتری هستند، مانند اقلیت ها، ارائه می دهند به نظر می رسد که تا میزان زیادی منطبق با کلیشه های فرهنگی باشد. برای مثال در رسانه های غربی اکثرا سیاه پوستان را به عنوان جنایتکار و یا افرادی که تنها به عنوان منبعی برای  خدمات اجتماعی هستند، نشان می دهند.

این مساله در مورد تلویزون ایران که اصطلاحا "ملی" خوانده می شود به نحو بارزی مشاهده می شود. در شبکه های تلویزیون دولتی ایران به قومیت ها بسیار اندک پرداخته می شود و حتی محصولات فرهنگی که ریشه در آداب و سنن آنها نیز بسیار کم به نمایش درمی آیند که این خود باعث عدم شناخت مردم از این قومیت ها و شکل گیری نوعی پیش داوری درمورد آنها می شود.

منابع:

1.Ruscher,B. Janet(2001),Prejudiced Communication,the Guilford Press,USA

2. www.wikipedia.org

3. DECLARATION ON RACE AND RACIAL PREJUDICE

(E/CN.4/Sub.2/1982/2/Add.1, annex V, 1982

 

§  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 20:39 توسط حسین حسنی
.:   :.


                                                   

افکار قالبی نوع خاصی از اسکیما هستند که شبکه ای از باورها را می سازد که ویژگیهایی که برای شرح یک مفهوم به کار می رود را مشخص می کند.یک کلیشه، یک اسکیما درباره اعضای یک گروه اجتماعی است، بسته به اینکه این گروهبندی برپایه یک جنسیت خاص، قومیت، گرایش جنسی، ملیت یا پدیده هایی ازاین دست باشد.    

کلیشه سازی ممکن است به شکل ساده سازی ، اغراق ویا تعمیم باشد. کلیشه ها ممکن است در مورد یک شغل خاص باشد و یا درمورد یک گروه قومی یا نژادی، مانند کلیشه هایی که در مورد بعضی قومیت ها در ایران وجود دارد و جوک هایی که در مورد آنها ساخته می شود. این کلیشه ها ممکن است درمورد یک جنیست خاص نیز باشد..

ویژگی هایی که این کلیشه ها را تشکلیل می دهند، اغلب خصیصه هایی نادرست هستند اما آن ویژگیها از اتفاقاتی جزئی یا فرعی استنتاج می شوند که فردی که یک یا دو بار شاهد آن بوده است،آنها را بدیهی فرض کرده است. کلیشه ممکن است از طریق ارتباطات بین فردی یا رسانه های جمعی گسترش پیدا کند.

وقتی که تصمیم گیری یک گروه شامل قضاوت درباره دیگران- سایر گروها- باشد، کلیشه های مشترک در یک گروه ممکن است بر روی این تصمیم گیری موثر باشد. گروهها اغلب پیشنهاداتی درباره اینکه یک شخص گناهکار یا بیگناه است، درستکار است یا خطاکار بیان می کنند. اگر تصمیاتی که باید اتخاذ شوند در مورد گروهی باشد که از گذشته، نوعی افکار کلیشه ای درمورد آن وجود داشته است، مسلما این کلیشه ها در تصمیم اتخاذ شده درباره آنها تاثیرگذار خواهد بود. تماس بین گروهی و آموزش می تواند نقش موثری درتغییر این کلیشه ها داشته باشد.

 

§  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 10:4 توسط حسین حسنی
.:   :.

 

ابتدای صفحه | صفحه اول | پست الکترونیک | آرشیو نوشته ها